خرید بک لینک
تقریبا از همون پارسال که دانشجو شدم، به این فکر کردم که چقدر خوبه آدم قبل انتخاب رشته ش بتونه با یه دانشجوی اون رشته صحبت کنه و ازش درمورد درسا و بازار کار و درآمدش و چیزای دیگه بپرسه. درواقع خیلی بهتر از اطلاعاتیه که مشاورا به آدم میدن! بعد صاحب وبلاگ رویاهای کنسرو شده اومد یه کانال راه انداخت با همین مضمون، که اینه آدرسش خب همین، اومدم بگم که من علوم آزمایشگاهی، دانشگاه علوم پزشکی کاشان میخونم. اگه این رشته یا دانشگاه جزو انتخاباتونه خوشحال میشم کمک کنم.

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

یه روزی اینجا نوشته بودم که چقدر بدم میاد از آدمایی که به خودکشی فکر میکنن و از ضعفشون و احتیاجشون به جلب توجه


میخوام این حرفمو پس بگیرم. چون حال توضیح ندارم به معنای بسیار گسترده ی این کلمه مراجعه کنید: افسردگی.

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

این قسمت: پاییز


قسمت قبلی تابستون بود: اینجا



پ.ن: تخت اومده جلوتر چون بخاری پشتشه، تشک و بالش قبلی منتقل شدهن به کاشان، درختمون درختِ خرمالوعه، هیچ ایدهای ندارم که دوچرخه هه کجا رفته

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

اینستاتونو پرایوت کنید و هی با پرایوت بودنش چس کلاس بذارید بعد همه پستاشو اسکرین بگیرید بذارید وبلاگتون

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

درخواستی طور و اینا :دی اتاقمون توی خوابگاه. بعد از یه سال که از دست ترم بالاییا خون دل خوردیم بالاخره سه ماه پیش موفق شدیم یه اتاق برای خودمون بگیریم و شیش نفره به قشنگ ترین اتاق جهان تبدیلش کنیم :)) خداییش خیلی سختی کشیدیم تا بالاخره درست شد همه چی. ولی الان واقعا اوضاع عالیه. یعنی پارسال من شنبه ها به سانِ بچه اول دبستانیا موقع رفتن به مدرسه گریه میکردم ولی الان هر بار برای برگشتن به کاشان ذوق دارم :دی بزنید روی عکسا بزرگ میشن. اون پرده ای که جلوی پنجره ست رو خودمون دوختیم :دی یعنی از هر رنگی نیم متر خریدیم بعد نوارشون کردیم و به هم دوختیم. با دست کوک زدیم :دی #امکانات #ریزش_هنر_از_سر_انگشت (این هشتگ متعلق به بانو الانوره فک کنم) اگه اینهمه رنگی رنگی چشمتون و میزنه باید بگم اتفاقا خیلیم قشنگ و انرژی بخشه. (تنها نگرانی من از این بابت بود که کسی فکر نکنه ما داریم پرچم lgbt و توی اتاق بازسازی میکنیم و منظوری چیزی داریم :)) ) فرشو قراره تا قبل عید بدیم بشورن، هزار برابر بهتر خواهد شد یعنی. آینه هم اولش ساده ی ساده بود. تزئیناتش کار کیمیاست، با لوله دستمال کاغذی و کاج رنگ شده. عادت کردم به کانال و وبلاگ نویسی به نظرم خیلی سخت میاد. نابود شدم تا سه تا عکس آپلود کردم :دی

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

خب، دیشب ما خوشحال خوشحال فکر کردیم بالاخره فیلترینگ داره برداشته میشه، اما همین دقایقی پیش متوجه شدیم اینستاگرام دوباره فیلتر شده. دیگه کلا ناامید شدیم پناه آوردیم به اینجا برا غر زدن. هفتهی خیلی فاکینگی رو گذروندم. اولا که تو خوابگاه جن پیدا شده بود. قضیه از اونجا شروع شد که من نصفه شب، ساعت ۳ و اینا اومدم تو اتاق که بخوابم. قبلش تو سالن مطالعه داشتم عین چی درس میخوندم چون سه تا امتحان پایانترم آزمایشگاه داشتم و اینم از دلایل مزخرف بودنِ این هفته بود. همه تو اتاق خواب بودن به جز مریم که کف زمین خوابیده بود و داشت تلاش میکرد بخوابه. رفتم رو تختم دراز کشیدم و داشتم با گوشیم کار میکردم که تو سکوتِ مطلقِ شب، صدای زدنِ شارژر به پریز اومد. گویا اون شخصی که داشت این کارو میکرد توی تاریکی چشماشم نمی دید و هی شارژرو دو سه بار کشید به دیوار تا بالاخره موفق شد بکنتش تو پریز! من فکر کردم مریم بوده و تازه چن دیقه بعد فهمیدم مریم که کف زمین بود! و اگه کار اون بوده من باید صدای بلند شدنشو میشنیدم چون پریز حداقل یه متر باهاش فاصله داره. صداش زدم گفتم مریم، تو بودی گوشیتو زدی به شارژ؟ اون بزرگوار که خوابشم میومد گفت نه من گوشیم اینجا کنارمه. و بدون هیچ توضیح دیگه ای درمورد اینکه پس کی میتونه باشه گرفت خوابید :| منم در حالی که داشتم سکته میکردم رفتم زیر پتو و سعی کردم بش فکر نکنم و خوابم برد. ص

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

در انیمه مشاهده شد:

مرضیه خیلی کول با این قضیه برخورد کرد و گفت: خب انیماتور حال نداشته :|



برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

دیوار اتاقم ^-^

برای دیدن جزئیاتش کلیک کنید روی عکس

هنوز کامل نیست چون هنوووزم امتحان دارم. کاملشو میذارم اینستا: @avonlea_art (پابلیکه لذا اگه اینستا نداریدم میتونید ببینید)

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی